links for 2008-04-30

links for 2008-04-29

نوشته ادبی

مدتهاست به سرم زده یه متن بنویسم پر از پیچیدگی و تکلف و تشبیه و استعاره و از این جر چیزا ولی شرایط فراهم نمی شد تا امشب که رفتم هیئت دانشجویی اعتراف می کنم که بعد از سالها وارد همچین فضایی می شدم فضای مسجد تازه ساز بعد از رد شدن از راهروی کوتاه وارد قسمت اصلی مسجد شدم چراغها خاموش فضا تاریک و صدای زیارت عاشورا و …
پیدا کردن جا برای نشستن سخت نبود چون جمعیت زیاد نبود گوشه مسجد آخرین ردیف نشستم یهو یادم اومد که این فضا خیلی حا داره برای توصیف کردن همین جوری که چشمام رو می گردوندم تو فضا تا همه جیز رو ببینم و مرور کنم داشتم به تهیه کردن یه تیکه کاغذ هم فکر می کردم هر چی حساب و کتاب کردم دیدم کاغذ ندارم و نمی تونم هم تهیه کنم !!!
حالا باید رو چی می نوشتم ؟؟؟
با خودم گفتم فضا رو ثبت می کنم تو ذهنم به محض اینکه رسیدم خونه شروع به نوشتن میکنم دوباره شروع کردم به نگاه کردن و ورانداز کل محیط این بار با وسواس بیشتر و جزئیات بیشتر جملات رو تو ذهنم ردیف می کردم که به صدای دعا رسیدم …
طنین دعا … احساس مس کنم خدا نزدیک هست ….
 این جمله همه چیز رو متوقف کرد خدا نزدیک هست ؟؟؟؟
یعنی این فضا من رو به خدا نزدیک کرده یا لااقل باعث شده این جوری فکر کنم ؟؟؟
خدا برای چی باید اینحا نزدیکمون باشه ؟؟؟؟
مگه همین جمع 30-40 نفری (فقط آقایون) …(ولش کن ترجیح میدم ننویسم !!!)
همه اینا باعث شد از اون جو بیام بیرون و اینبار هم نتونم اون نوشته مورد نظرمو بنویسم
تازه کلی سوال به سوالات ذهنم اضافه شد به عنوان مثال این برادران ما تو اون هیئت با وضع ظاهری معلوم الحال تو شرایطی مثل فیلم دنیا (محمدرضا شریفی نیا – هدیه تهرانی) کدومشون کاری رو که حاجی تو اون فیلم (شریفی نیا) انجام داد رو انجام نمی دن ؟؟؟
باقی سوالاتم رو ننویسم بهتره شاید خیلی چیزا بهتر باشه ننوشته باقی بمونه !

شعر

کلاً اهل شعر و شاعری نیستم الان تو وبگردیم این شعر و دیدم خوشم اومد کپی کردمش اینجا (حتی خودم هم تایپ نکردمش) شعر از زنده یاد قیصر امین پور هست
خسته ام از آرزوها ؛ آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي؛ بالهاي استعاري
لحظه هاي کاغذي را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني ؛ زندگيهاي اداري
آفتاب زرد و غمگين؛ پله هاي رو به پايين
سقف هاي سرد و سنگين؛ آسمانهاي اجاري
عصر جدول هاي خالي ؛ پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بيخيالي ؛ نيمکت هاي خماري
رونوشت روزها را روي هم سنجاق کردم
شنبه هاي بي پناهي؛ جمعه هاي بي قراري
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي؛ باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من؛ صفحه باز حوادث
در ستون تسليت ها ؛ نامي از ما يادگاري

LOOP-For(;;)

حتماً تا حالا متوجه شباهتهای آدما با هم شدید یادمه چند سال پیش که خیلی کوچیک بودم یه برنامه ای تلوزیون پخش کرد که تو اون سن کلی ذهنم رو مشغول کرد تو اون برنامه که محصول آمریکا بود نشون میداد که یه بچه ای تو یه ایالتی تز آمریکا تو خردسالی مرده بود و چند سال بعد پدر و مادر بچه توی مسافرت به یه ایالت دیگه یه بچه می بینن کاملاً شبیه بچه خودشون و … دیگه بقیه اش رو حدس بزنید دیگه مثل فیلم هندی ها بود …

 سوال اساسی که تو اون برنامه هم مطرح بود اینکه ما ها بعد از مرگمون قیافمون چی میشه ؟ برای همیشه از بین میره یا نه دوباره تو یه گوشه دیگه دنیا شاید با اندکی تفاوت داره فعالیت میکنه (Active)

حالا بیاید یه ذره اینو بسط بدیم. کلی تر در نظر بگیریم یکی از ما آدما میمیره یکی دیگه به دنیا میاد فرقی نمیکنه دیرتر زودتر اونور دنیا اینور دنیا …
اصلاً کل موجودات رو در نظر بگیرید دقیقاً یاد اون شکل چرخه غذا میفتم که تو کتاب علوم راهنمایی بود یه حلقه هست با هر استپی
نمیدونم چه قدر اینی که می خوام بگم درسته !!!
انگار تو حلقه LOOP بی نهایت افتادیم … شروع-پایان تولد- مرگ پتانسیل-جنبشی نیرو-کار و و و و …..

 

Photo By l3r

محسن نام_جو

امروز بعد از ظهر سر کلاس اخلاق اسلامی مثله همیشه می خواستم سر خودم رو یه جور گرم کنم چشمم به صندلی بغلی افتاد که این جمله ها روش بود
«این که زاده آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی
این که لنگ در هوایی صبحونت شده سیگار و چایی»
» گل نسبتی ندارد با روی دل فریبت
تو در میان گلها چون گل میان خاری »

بدون شک یاد محسن نامجو افتادم.سابقه آشناییم با کارهاش یه یکی دو ماهی قبل از آلبوم رسمی ترنج بود یک بار دیگه کار تلفیقی در موسیقی (کاری که من بسیار دوست دارم) ولی این بار با موسیقی سنتی و تلفیق هم در موسیقی هم در آواز …
خیلی جذاب بود والبته هنوزم هست چه خوب یکی پیدا شد ما ها رو که سالی یه بار هم موسیقی سنتی گوش نمی کردیم (مگر همون موسیقی های سنتی بسیار قدیمی مثل مرضیه و بنان و …)مجبور کرد پای این موسیقی ساعتها بشینیم و چه قدر هم دلنشین و خوب …
بلافاصله مصاحبه ها و انتقاد ها و لو رفتن آهنگها و … بلایی که سر همه این خواننده ها میاد
خیلی از منتقدهاش به آهنگهایی ایراد میگیرن که اصلاً تو آلبوم ترنج(تنها آلبوم رسمی نامجو) نیست جالبه نه ؟!!!
مثلاً اون آهنگش که نو حالت عرفانی خودش داره قرآن می خونه (اتفاقاً همین الان دارم گوش میدم بهش) خب به نظر من که نمیشه بهش ایراد گرفت چون دیگه ما ها وارد حریم شخصیش شدیم هر وقت این آهنگ رسماً تکثیر شد …!
یا همون آهنگ واق واق سگ که استاد گفته همین مونده بود صدای سگ وارد موسیقی ما بشه !!!
قضاوت با خودتون ؟!
ولی فیلم مستندی که سامان سالور در مورد محسن نامجو ساخته رو توصیه می کنم حتماً ببینید !
دوست ندارم زیاد طولانی بنویسم در آخر باید بگم که وقتی یک کار بدیع و جذاب که هر وقت گوش میدی جذابیت و تازگی رو توش حس میکنی و به عبارتی مثله خیلی از کارهای جدیدی که دستمون می رسه تاریخ مصرف نداره رو گوش می دیم نباید به انرژی که در پس زمینه این کار بوده تا کار به این مرحله رسیده رو فراموش کنیم حتماً در آینده محسن نامجو حرفهای زیادی برای گفتن داره
ما همچنان منتظر می مانیم …