دنیا کوچیکه ؟!

به نام خدا

نمی دونم از کجا شروع کنم شاید برای بار چندم بود که این اتفاق برام می افتاد کلاً زیاد از این جور اتفاق ها برام می افته یکی دو روز پیش وقتی محمد پیشنهاد داد همراش برم دانشگاه تاکستان تا چند تا کار اداری عقب افتاده شو انجام بده منم که یه مدتی بیکار بودم کلاس هم که نداشتم تازه اون روز صبح خونه تنها بودم حسابی هم حوصله ام سر رفته بود سریع بهش گفتم باشه منم میام

راه افتادیم رفتیم تاکستان اولین بار بود می رفتم دانشگاه تاکستان بر خلاف تصورم دانشگاه بزرگی بود و اون چیزی که تو ذهنم بود نزدیک به واقعیت نبود همین جوری تو رفت و آمد های بین ساختمون ها محمد یکی از دوستاش رو دید که با دو نفر دیگه بود رفتیم احوالپرسی کنیم متوجه شدم که یکی از اون دو نفر کسی هست که سوم راهنمایی باهاش هم کلاسی بودم واز اون موقع تا حالا  دیگه ندیده بودمش

تازه داستان از اینجا شروع میشه چند وقت پیش تر هم که داود رو دیدم این داود هم کلاس چهارم ابتدایی با من همکلاسی بود الان کلی باهاش رفت و آمد می کنم می بینید یهو آدمایی که سالها ندیدی رو میبینی 3 سوت احوالپرسی و آمار کلی این همه سال و بعدش خیلی سریع مثه همون سالها قراره به هم دیگه Access داشته باشیم اینا روی خوش قضیه بود از اون طرف هم خیلی ها هستن که دیگه نمیبینم شون مثلاً همین جواد تو دبیرستان کلی با هم رفیق بودیم خونه هم دیگه می رفتیم بیرون می رفتیم و …

اینا وقتی از قزوین رفتن بابلسر شماره موبایلشو به من داد شماره خونه ما رو هم که داشت دو سه ماهی که گذشت یه دفعه زنگ زد بهم کلی صحبت کردیم بعدش دیگه زنگ نزد آقا من همه زندگیم رو زیر و رو کردم شماره شو پیدا نکردم نمی دونم اصلاً شمارش چی شد ؟اونم دیگه زنگ نزد !!!

یا همین علیرضا تو دانشگاه باهاش آشنا شدم یهو از وسطهای ترم دیگه نیومد یه هفته دو هفته یه ماه دو ماه … دیگه خبری ازش نشد جالب اینکه هر چی دنبال شماره اون هم گشتم پیداش نکردم !!! از هر کدوم از بچه های قدیمی رشته مون هم پرسیدم گفتند اصلاً همچین آدمی رو نمی شناسن !!! اونم دیگه زنگ نزد !!!

مثال زیاده نمی خوام همه شون رو تک تک ذکرکنم فقط سوالام رو بگم . گاهی وقتها با خودم فکر میکنم از کجا معلوم جواد یا علیرضا یا بقیه که ازشون خبری نیست اصلاً زنده باشند ؟؟؟ اگه زنده باشن الان کجان ؟ چی کار می کنن ؟

اصلاً چه تضمینی هست خیلی از دوستای همین خال خاضرمون به همچین سرنوشتی دچار نشن یا شاید ما به همچین سرنوشتی برای اونا دچار نشیم ؟یکی میاد یکی میره یکی بعد از سالها دوری پیداش میشه یکه بعد از سالها دوستی غیبش میزنه

اصلاً راست میگن که تو این دنیا به هیچ چیزی نباید دل بست

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: