وب نویسی

امروز صبح هم جالب بود دو روز لحظه شماری برای رسیدنش کردم ولی نتونستم کاری بکنم
آخه دو روز پیش که زنک زدم به مجید گفت که یه چند تا چیز ساده به من بگه می تونم برنامه نویسی وب رو استارت کنم
بالاخره یه چند وقتی دنبال این کار بودیم یرام جالب و جذاب بود
ولی صبح رفتم تعمیرگاه تا ساعت 12 ساعت 12 هم رفتم خونه برادرم یهو محید زنگ زد گفت کجایی ؟
تازه یادم اومد که قرار بود مجید رو ببینم ولی خود به خود قرار کنسل شد (چون تو شهر نبودم) 
حالا مجبورم یه روز دیگه از مجید بخوام بیاد پیشم تا بلکه جرقه ای زده بشه و وب نویسی هم شروع بشه … !

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: