خاطره کاربراتور

برای چندمین بار امروز مجبور شدم کاربراتور باز کنم نمی دونم چرا هر چی ماشین میاد دست من کاربراتورش آشغال گرفته؟
یک ساعتی الافم کرد ولی عوضش خودم تنظیمش کردم!
فقط چون سوزنش خراب بود بنزین رو فلوت میکرد منم همون جوری رفتم تا پیش مکانیکمون سوزن خریدم دادم اون عوض کرد.
اونجا صحبتهامون گل کرد و کلی خاطره جالب برای هم تعریف کردیم دوست دارم یکی از جالبترین هاشو اینجا بنویسم.
اکبر اقا می گفت : زمستان بود و هوا سرد ما هم با جیپ دهات بودیم می خواستیم برگردیم قزوین که کاربراتور ماشین مشکل پیدا کرد.
اسماعیل اومد گفت الان بازش می کنم درستش می کنم.
می گفت بعد از حدود یک ساعت دیدم کاربراتور رو کامل داغون کرده گذاشته داخل دستمال آورد داد بهم گفت من یادم رفت این قطعات چه جوری سر هم بودن حالا نمی تونم جمعش کنم!!!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: