رفیق بازی

حدود یه هفته پیش بود رفته بودم پیش محمد موهامو کوتاه کنم.
بچگی بغض کرده بود! این قدر از دوستاشو کارایی که در حقش کردن نالید که نگو …
هزار تا داستان تعریف کرد هزار جور کمک که در حق دوستاش کرده بود و در مقابلش چه جوری مزدشو داده بودن!اون بیچاره هم بدتر از ما 200 نفر دور و برش هستن.مجبور شدم منم به حرف بیام و براش حرف بزنم با اینکه کاملاً احساسش رو درک می کردم و کاملاً هم حق رو بهش می دادم ولی بهش گفتم برای انتخاب های غلطی که کردی باید هزینه بدی
حتی شده پول بده به این آدمای به درد نخور اما بزار برن اینجوری حداقل یه آرامش داری که با هیچی عوضش نمی کنی !!!
به اینایی که به محمد گفتم اعتقاد دارم.نمی دونم اون چه قدر به این حرفم رسیده ؟؟؟

پ.ن : عنوان به صورت مفهومی انتخاب شده نه بر اساس تکرار در متن ! 😉

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: