قلب تو – ابی

قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر
اون ور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
اون ور روزای تاریک
پشت اين شبای روشن
برای باور بودن
جایی باید باشه باید
برای لمس تن عشق
کسی باید باشه باید
که سر خستگیاتو
به روی سینه بگیره
برای دلواپسی هات
واسه سادگیت بمیره
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر
حرف تنهایی قدیمی
اما تلخ و سینه سوزه
اولین و آخرین حرف
حرف هر روز و هنوزه
تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بی نهایت
قصه ی همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه که همراه
جز هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید
کسی که دستاش قفس نیست
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر
منبع
Advertisements

هیچ دو چیزی تو این دنیا نیست که تمام و کمال جانشین هم بشن!

اصلاً بدبختی یزرگی هست اگه بخوای جای خالی بعضی چیزا رو با چیزای خوب پر کنی!

بابا کی می تونه ادعا کنه سیگار رو ترک کرده جاش شکلات می خوره یا آدامس ؟

یا مشروب …

یا نشئه بازی …

یا هر چیز دیگه ای

مثلاً اون یارو که هی دستشو می کرد تو دماغش بچه هاش بهش تسبیح داده بودن هر وقت هوس کرد تسبیح بزنه

آخه دست کردن توی بینی کجا؟ تسبیح زدن کجا؟

به نظرم این تیپ کارها خیلی مسخره هست حالا هرجوری می خواین فکر کنین!

links for 2009-10-14