امروز کنکور ارشد رو هم تجربه کردم!

اما اعتراف می کنم هیچوقت تا حالا تو هیچ کنکوری اینقدر حس ندانستن نداشتم!

اعتراضی نیست چون من از ماه ها پیش تصمیم گرفتم بی خیال ادامه تحصیل بشم اما وقتی تو راه می رفتیم امیر پرسید ازم اگه الان بغل دستی تو خونده باشه توپ بعد تو از روش بزنی رتبه ات هم خوب بشه میری ادامه تحصیل یا نه ؟

همین سوال ساده منو تو پوچی فلسفی عمیقی برده.کاش جوابم یه نه محکم و قاطع بود…

کتاب

نمی دونم این حس مالکیت کتب فقط تو من این همه برجسته هست یا همه دارن ؟
خیلی دوست دارم زیاد کتاب داشته باشم هر چند اگه هیچ وقت نخونمشون این احساسم حتی تو ایبوک ها هم هست
هر کتاب خوبی می بینم دانلود می کنم حالا خیلی هاشون رو فراموش می کنم بخونم!اما دوست دارم داشته باشم برای خودم باشه.حالا این عقده از اونجا سرباز کرد که با دوستم رفتیم کتاب فروشی برای اون کتاب بخریم.این قدر تو این زمان اونجا کتاب ورق زدم حال کردم که نگو البته بعدش هم کلی حسرت بود که نمی تونستم همه اینا رو بخرم.
زورم که به کسی نمی رسه اینجا می نویسم که عقده ام خالی بشه!

هیچ دو چیزی تو این دنیا نیست که تمام و کمال جانشین هم بشن!

اصلاً بدبختی یزرگی هست اگه بخوای جای خالی بعضی چیزا رو با چیزای خوب پر کنی!

بابا کی می تونه ادعا کنه سیگار رو ترک کرده جاش شکلات می خوره یا آدامس ؟

یا مشروب …

یا نشئه بازی …

یا هر چیز دیگه ای

مثلاً اون یارو که هی دستشو می کرد تو دماغش بچه هاش بهش تسبیح داده بودن هر وقت هوس کرد تسبیح بزنه

آخه دست کردن توی بینی کجا؟ تسبیح زدن کجا؟

به نظرم این تیپ کارها خیلی مسخره هست حالا هرجوری می خواین فکر کنین!

گاهی خیلی چیزا رو نمیشه با حرف زدن بیان کرد…

یا شاید بشه بیان کرد ولی اینجا جاش نباشه…

حتی تو شخصی ترین یادداشت هات هم جاش نباشه…

اصلن باید یه خلوتی باشه فقط تو ذهن خودت باشه…فقط و فقط خودت…

پ.ن : خدا از همه نامحرم ترهست!

بدشانسی

بد شانسی یعنی اول صبح بانک بابت واریز پول کارمزد بخواد و تو پولت 1000 تومن ناقابل کم باشه!

بدشانسی یعنی بری مغازه داداشت فیش واریزی رو اسکن کنی ، ببینی کامپیوتر ترکیده!

بدشانسی یعنی شارژ ایرانسل بگیری و 2 رقم شماره رمز مخدوش بشه …

بدشانسی یعنی همون دو رقم ناقابل رو از رو بقایاش حدس بزنی و سیمکارتت مسدود بشه!

بدشانسی یعنی سیم و شارژ از کار افتاده رو ببری نمایندگی ایرانسل جواب نگیری!

بدشانسی یعنی بیای در خونه رو باز کنی دستت با شکمت تماس پیدا کنه و ببینی پرنده هم بهت رحم نکرده و دقیقاً روی پیرهنت کثیف کاری کرده!

بدشانسی یعنی با هزار بدبختی با تلفن خونه شماره مرکز خدمات ایرانسل رو بگیری آخرش یه خانومه مثه ربات بگه به مناسبت عید سعید فطر شماره مرکز خدمات تغیر کرده!

بدشانسی یعنی شماره جدید رو با پشتکار زیاد بگیری اپراتور بگه 1ساعت بعد تماس بگیر!

بدشانسی یعنی 1 ساعت بعد با پشتکار بسیار زیاد تماس بگیری و اپراتور همه سوالات رو ازت بپرسه همین که می خواد شارژ رو بزنه برات تلفن قطع بشه!

بدشانسی یعنی با دوستت 5 ساعت بشینی تا یه ارتباط بین میکرو و کامپیوتر برقرار کنی آخرش نتیجه نگیری!

بدشانسی یعنی قرصاتو جابجا بخوری دل درد شهیدت کنه!

بدشانسی یعنی تمام این بلاها و بدتر از اینا تو یه روز سر آدم بیاد!

بدشانسی یعنی حوصله ندارم توضیح بنویسم اینجوری نوشتم که فقط تخلیه بشم وگرنه تمام اینا توضیحات دارن زیاد!

ماه رمضان

تا حالا هیچ توجیهی برای روزه گرفتنم پیدا نکردم مگر احساسم!
از معدود کارهایی که به حرف عقلم گوش نمی دم همین روزه گرفتن هست!
درست و غلط بودنش رو نمی دونم!
فقط می دونم لذت داره!
لذت سحری خوردن ، لذت افطاری خوردن ، لذت سحر خواب موندن ، لذت شنیدن ربنای استاد قبل افطار ، لذت قلیون بعد از افطار ، لذت خوابیدن بعد از سحر بدون خوندن نماز صبح
و کلی لذت دیگه!
پس فعلاً روزه می گیرم!

محسن نامجو-آه که این طور

ah

ah-2

دوست دارم این شعر رو این شکلی به دیوار بچسبونم!